ورود به سایت
  • ۲۶ اسفند ۱۳۹۳

    برای ایجاد روابط معنادار و پخته در کار یا در زندگی شخصی به ایجاد دو فیلتر نیاز است. اولی از شما در برابر دیگران محافظت می­کند در حالی که دومی دیگران را در برابر شما حفظ می­کند.

    فیلتر اول: محافظت از خود در برابر دیگران. زمانی با مدیری کار می­کردم که نظرش را مستقیم و بی­پرده و به صورت حکم کلی ارائه می­کرد: «تو نمک نشناسی!» یا «تو نویسنده خوبی نیستی!» یا «خب، اون کارت احمقانه بود!». اوایل، تنها عکس­العمل من گوش کردن بود؛ چنانکه انگار هرچه او می­گوید حقیقت محض است. در آن دوران از بیرون، حالت تدافعی به خود گرفتم، اما از درون، هر زمان به خانه باز می­گشتم به لحاظ عاطفی ضربه خورده بودم. هر شب همسرم به جزئیات اتفاقات رخ داده گوش می­سپرد و به من در تشخیص راست از خطا کمک می­کرد. یک روز او گفت: «به جایی رسیده­ای که فقط به این توجه می­کنی که چه کسی این را به تو گفته است!» اشتباه من این نبود که گوش نمی­کنم، بلکه زیاد گوش کردن اشتباه اصلی بود. به عبارتی دیگر، من نیاز داشتم یاد بگیرم نظرات و بازخورهای دیگران را فیلتر کنم.

    فیلتر دوم: محافظت از دیگران در برابر خود. در سمت دیگر ماجرا، مایلم به زمانی اشاره کنم که با رهبری کار می­کردم که در کنارش حس می­کردم کاملاً می­توانم آزاد باشم. یک روز او به من گفت: «من برای گفته­ها و ایده­هایت ارزش قائل هستم، اما گاهی هنگام حرف زدن با تو احساس خفگی می­کنم.» آنچه روشن است، این است که برای محافظت از این همکار در برابر رفتار و گفتارم، مؤثر عمل نمی­کردم. لازم بود که درمورد چیزی که با دیگران به اشتراک می­گذارم و نیز چگونگی به اشتراک­گذاری فیلتر مؤثرتری به کار بگیرم.

    تسلط در به کارگیری کافی هر دو فیلتر کار ساده­ای نیست، اما چندان سخت هم به نظر نمی­رسد. استفاده خیلی زیاد یا خیلی کم از این دو ممکن است منجر به اختلاف در روابط (مانند ماتریس زیر) شود.

     

    پیداکردن منطقه شیرین برای تنظیم روابط و مرزها در کار

    چگونگی ایجاد توازن میان محافظت از خود در برابر دیگران و محافظت از دیگران در برابر خود.

     

    توضیح کارکرد ماتریس

    اگر هر دو فیلتر ضعیف باشند، شما متغیر هستید. این بدترین جایگاهی است که یک نفر می­تواند در این حوزه داشته باشد: فرد در برابر دیگران از خود محافظت نمی­کند و دیگران را نیز در برابر خود حفظ نمی­کند. اگر در این موقعیت باشید، مانند یک حیوان زخم خورده عمل خواهید کرد. در این صورت شما به گفته­های دیگران بسیار بسیار حساس هستید اما تدافعی صحبت می­کنید. ممکن است حس یک قربانی را داشته باشید، اما نسبت به زیردستان خود بیرحم خواهید بود.

    وقتی چنین حسی داشتید، از خود بپرسید، «آیا من اوضاع را آشکارا می­بینم؟» و «آیا به نظر می­رسد که عکس­­العملی بیش از حد احساسی دارم؟». به چیزی که شخص مقابل می­گوید مالیات اختصاص دهید؛ فرض کنید که او ۱۰۰% درست نمی­گوید. موردی که با آن موافق هستید را پیدا کنید و سایر موارد را رها کنید. تا وقتی حس نکرده­اید که به امور واقف­تر شده­اید از صحبت کردن خودداری کنید. چیزی را که مایلید به شخص مقابل بگویید یادداشت کنید (و حتماً روی کاغذ انجامش دهید، نه در ایمیل­تان؛ چون ممکن است ایمیل را تصادفاً و به سرعت ارسال کنید)، و بعد آن را مرور کنید.

    اگر یکی از فیلترهایتان به شدت فعال باشد و دیگری به شدت غیرفعال، یا تحمیل­گر هستید و یا شکننده. اگر تحمیل­گر هستید باید بدانید که در جایگاهی پرخطر قرار دارید؛ به خودتان مطمئن هستید اما ممکن است ناآگاهانه اهانت کنید و باعث رنجش دیگران شوید. شما چیزی را می­گویید که به آن ایمان دارید، اما ممکن است بیش از اندازه صریح به نظر برسید. مشکل این است که ممکن است با دیگران به خوبی سازگار نشوید چون واقعاً به [حرفهای] آنها گوش نمی­دهید. ارتباط شما با دیگران درست مثل جاده­ای یک طرفه است.

    وقتی حس کردید در این موقعیت هستید، بگویید «شاید درباره این موضوع اطلاعات کافی ندارم. آیا شما این را به شکلی دیگر می­بینید؟» یا «می­دانید، من در این مورد قبلاً اشتباه فکر می­کردم. نظر شما چیست؟» بیش­تر خوددار باشید، کمتر عمل کنید.

    وقتی شکننده هستید، از دیگران در برابر خود محافظت می­کنید اما خود را در برابر دیگران حفظ نمی­کنید. شخصاً بازخور می­گیرید اما در عین حال سعی می­کنید تا در برابر دیگران به مقابله بپردازید.

    فراموش نکنید که این حق شماست که با مهربانی با شما رفتار شود. وقتی خود را در این موقعیت می­یابید، به گفته دکتر مایا آنجلو(Dr. Maya Angelou) فکر کنید: «درون شما جایی وجود دارد که باید آن را به دور از خشونت و آسیب نگه دارید. باید آن را بکر نگه دارید. تمیز. طوری که هیچ­کس حق تعدی و رفتار بد با شما را نداشته باشد. هیچ­کس. نه مادر، نه پدر، نه همسر، هیچکس. شما باید جایی داشته باشید که بگویید: ادامه نده. همان جا بایست. نمی­دانی من آفریده خدا هستم؟»

    و وقتی هر دو فیلتر خیلی فعال باشد، شما به یک جدا افتاده تبدیل می­شوید. در این جایگاه، عملاً یک مستعفی هستید. شما بیش از حد در مورد آنچه می­گویید و آنچه (از جانب دیگران) دریافت می­کنید احتیاط می­کنید. به دیگران اهانت نمی­کنید و مورد اهانت قرار نمی­گیرید، اما ممکن است غیرقابل دسترس و شاید کمی سرد و خشک به نظر برسید.

    سعی کنید کمی مرزهایتان را بازتر کنید. بگویید: «می­خواهم یک چیزی را با تو در میان بگذارم، اما می­خواهم در این مورد با من متعارف رفتار کنی».

    وقتی بتوانیم توازنی صحیح بین این دو فیلتر برقرار کنیم، به منطقه شیرین دست یافته­ایم و شکست­ناپذیر شده­ایم. در این جایگاه، توانایی شناخت دیگران و شناخته شدن توسط دیگران را داریم. می­توانیم بدون خطر اهانت و آزار، گوش فرا دهیم و بدون خطر توهین صحبت کنیم. می­توانیم روابط پیچیده را به درستی هدایت کنیم چون قادریم بدون از دست دادن دیدی که نسبت به خود داریم (اینکه چه کسی هستیم) با افراد سازگار شویم.

    حقیقت این است که ما می­توانیم در جایگاه­های مختلف و با مردم مختلف باشیم. چالش اصلی این است که در مورد هر رابطه دریابیم که در چه جایگاهی هستیم و سپس به سمت منطقه شیرین، جایی که روابط به بلوغ می­رسند، حرکت کنیم.

    *** ترجمه شده از سایت hbr.org