ورود به سایت
  • برگرفته از کتاب نوسازی نوشته ساتیا نادلا (Hit Refresh by Satya Nadella)
    ۴ بهمن ۱۳۹۶

    این متن عینا از کتاب «نوسازی؛ تلاش برای بازیابی روح مایکروسافت و تصویر یک دنیای بهتر برای همه» نوشته ساتیا نادلا انتخاب شده است (Hit Refresh, Satya Nadella):

    در تجربه کوتاه من از انجام بازی کریکت، سه داستان وجود دارد که مستقیما به اصول کسب‌وکار و رهبری مربوط است که حتی امروز نیز از آنها بهره می‌گیرم.

    اصل نخست این است که با تمام توان رقابت کنید و در مواجهه با عدم اطمینان و ترس، با علاقه به پیش بروید. وقتی در تیم کریکت مدرسه بودم، در یک تابستان با تیمی مسابقه داشتیم که دارای چندین بازیکن استرلیایی بود. در خلال بازی، معلم ورزش‌مان که به نوعی نقش مربی تیم را بر عهده داشت، متوجه شد که ما شیفته بازی استرلیایی‌ها شده‌ایم. در واقع، شاید بیش از حد از آنها می‌ترسیدیم. ما هرگز در برابر بازیکنان خارجی بازی نکرده بودیم و استرلیا در بین تیم‌های ملی جایگاه بالایی داشت. اکنون من رفتار معلم و مدیر تیم خود را مانند مربیان فوتبال آمریکایی می‌بینیم (پر سروصدا و رقابت‌جو). هیچ نشانی از تحسین و یا ترس در وجود او نبود. ابتدا بر سر کاپیتان تیم فریاد می‌کشید تا تهاجمی‌تر بازی کنید. من پرتاب‌کننده بودم و در نقش بازیکن میانی هم بد بودم اما مرا در بخش حمله قرار داد، درست در کنار توپ‌زن قدرتمند استرلیایی. اگر مرا در جای دورتری می‌گذاشت هم خوشحال بودم اما مرا دقیقا در جایی گذاشت که بازی در جریان بود. پس از مدتی، با انرژی و تمرکز جدید، توانستیم تبدیل به یک تیم رقابتی شویم. این کار به من نشان داد که باید همیشه برای رقیب خود احترام قائل شوید اما از هیبت او نترسید. بروید و رقابت کنید.

    برگرفته از کتاب نوسازی نوشته ساتیا نادلا (Hit Refresh by Satya Nadella)

    اصل دوم، این نکته است که تیم خود را در درجه اول اهمیت بگذارید؛ بالاتر از آمار و موفقیت‌های شخصی. در یکی از تیم‌هایم، یک پرتاب‌کننده بسیار باهوش و سریع بود. او یکی از آینده‌دارترین بازیکنان کریکت هند بود. پس از اینکه در کلینیک مربی‌گری زیر ۱۹ ساله‌های منطقه جنوب شرکت کرد، بهتر نیز شد. سرعت و دقت او بسیار بالا بود. من به عنوان توپ‌زن نهایی می‌دانستم که قرار گرفتن در تور (مشابه قفس‌های تمرین بیسبال) در برابر این فرد کار سختی است. اما او یک ذهنیت مخرب داشت. در یک بازی کاپیتان تصمیم گرفت او را با یک بازیکن دیگر جایگزین کند. پرتاب‌کننده جدید کاری کرد که توپ‌زن تیم مقابل اشتباه کند و توپ را به سمت آسمان بزند که گرفتن آن برای هم تیمی بد اخلاق ما که در قسمت میانی زمین بود و ۲۳ تا ۲۷ متر از توپ‌زن فاصله داشت، آسان شده بود. اما او به جای اینکه توپ را بگیرد، دستان خود را در جیب‌هایش فرو برد و افتادن توپ جلوی پاهایش را نگاه کرد. او یک بازیکن ستاره بود و ما با ناباوری به این صحنه نگاه می‌کردیم. چه درسی در این ماجرا وجود دارد؟ شخصیت باهوشی که تیم را در وهله نخست اولویت قرار ندهد، می‌تواند تمام تیم را نابود کند.

    می‌توان درس‌ها و اصول زیادی از بازی کریکت گرفت. اما برای من سومین اصل، اهمیت زیاد رهبری است. اکنون که به گذشته نگاه می‌کنم، یک مسابقه خاص را به خاطر می‌آورم که در آن تیم رقیب پرتاب‌های من را بلوکه می‌کرد. من پرتاب‌های معمولی انجام می‌دادم. کاپیتان تیم به من نشان داد که رهبری واقعی چگونه است. وقتی نوبت من رد شد (یعنی وقتی شش پرتاب خود را انجام داده بودم)، او به جای من بازی کرد، با وجود اینکه او بیشتر توپ‌زن بود تا پرتاب‌کننده. به سرعت ویکت را گرفت (توپ‌زن بیرون بود). معمولا اگر کسی به این سرعت ویکت را بگیرد به این معناست که او به عنوان پرتاب‌کننده در زمین باقی بماند. اما در عوض، او توپ را به سرعت به من داد و من توانستم هفت بار ویکت را بگیرم. چرا او این کار را انجام داد؟ حدس می‌زنم می‌خواست اعتماد به نفس مرا برگرداند. هنوز در اوایل فصل بودیم و او می‌خواست من در تمام طول سال موثر باشم. او یک رهبر همدل بود و می‌دانست که اگر اعتماد به نفس خود را از دست بدهم، بازگرداندن آن دشوار خواهد بود. این کار، همان رهبری است. رهبری یعنی کاری بکنیم که بهترین‌های هر فردی بروز پیدا کند. این کار، یک درس رهبری مهم و ظریف بود که نشان می‌داد کی دخالت کنیم و کی اعتماد به نفس یک فرد یا یک تیم را بسازیم. فکر می‌کنم شاید مهم‌ترین چیزی که رهبران باید انجام دهند این است که اعتماد به نفس افرادی را که رهبری آنها را به عهده دارند افزایش دهند. این کاپیتان تیم، سال‌ها در رقابت‌های «ربجی تروفی» بازی کرد و به من درس ارزشمندی داد.

     

    این درس‌های ابتدایی از کریکت، سبک رهبری من را شکل داد و همین‌طور روی تجربه‌هایم به عنوان یک شوهر، یک پدر، یک مهندس جوان مایکروسافت که از اینکه بخشی از ترقی شرکت خود باشد خرسند بود و بعدها به عنوان یک مدیر که مسئولیت ایجاد کسب‌وکارهای جدید را بر عهده داشت تاثیر گذاشته است. رویکرد من هرگز این نبوده که کسب‌وکار را مثل همیشه ادامه دهیم. در عوض، رویکردم این است که روی فرهنگ و تصورات قابل دست‌یابی تمرکز کنیم. اوج این تجارب، نیروی خام برای تحولی که امروز در حال وقوع است را مهیا کرده است (مجموعه‌ای از اصول بر اساس ترکیب هدف، نوآوری و همدلی).

     

    برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد کتاب نوسازی (نوشته ساتیا نادلا، مدیرعامل مایکروسافت) و دانلود چند فصل ابتدایی آن، روی تصویر زیر کلیک کنید:

    کتاب نوسازی (Satya Nadella) از ساتیا نادلا مدیرعامل مایکروسافت
    برگرفته از کتاب نوسازی نوشته ساتیا نادلا (Hit Refresh by Satya Nadella)

  • برچسب های این مطلب