معرفی کتاب: طرز فکر؛ روانشناسی نوین موفقیت

معرفی کتاب: طرز فکر؛ روانشناسی نوین موفقیت

دکتر کارول دوک در این کتاب، با معرفی مفهوم «طرز فکر» مبحثی نوین و ساده ولی به شدت تاث...
زنان باردار؛ معدن طلایی برای فروشگاه‌ها

زنان باردار؛ معدن طلایی برای فروشگاه‌ها

به چند دلیل زنان باردار و به صورت کلی بچه‌دار شدن افراد برای فروشگاه‌های زنجیره‌ای...
برای موفقیت شغلی، یا مجرد بمانید و یا همسر مناسبی انتخاب کنید!‏

برای موفقیت شغلی، یا مجرد بمانید و یا همسر مناسبی انتخاب کنید!‏

برای افراد حرفه‌ای که می‌خواهند در رشته خود پیشرفت کنند، همسر می‌تواند منبع مهمی ا...
مرزهای عاطفی که در محیط کار به آن نیاز دارید

مرزهای عاطفی که در محیط کار به آن نیاز دارید

برای ایجاد روابط معنادار و پخته در کار یا در زندگی شخصی به ایجاد دو فیلتر نیاز است. ا...
چرا بازاریاب ها می خواهند اشک شما را درآورند؟!‏

چرا بازاریاب ها می خواهند اشک شما را درآورند؟!‏

بازاریاب ها بطور فزآینده‌ای در تحریک احساسات قوی افراد ماهر و پیچیده می‌شوند. و الب...
مدیریت بر خود: رهنمودها را در میان انتقادها پیدا کنید!‏

مدیریت بر خود: رهنمودها را در میان انتقادها پیدا کنید!‏

بازخورد بسیار مهم است. آشکار است که این امر باعث: بهبود عملکرد، افزایش استعداد، تطا...

پیش از راه‌­اندازی یک کسب‌­وکار، به ندای درون خود گوش دهید

پیش از راه‌­اندازی یک کسب‌­وکار، به ندای درون خود گوش دهید

هر وقت فرصتی دست می‌­دهد و یک کارآفرین را از نزدیک ملاقات می­‌کنم، از او می­‌پرسم چه شد که به فکر راه­‌اندازی کسب­‌وکاری مستقل افتادی و تقریباً همیشه پاسخ این است: «چون ایده­‌ای عالی داشتم؛ ایده‌­ای که دنیا به آن نیاز داشت». اما وقتی موشکافانه‌­تر قضیه را بررسی کنیم، محرک‌­های بسیار متفاوتی را کشف می­‌کنیم؛ محرک­‌هایی که آنها نمی­‌خواهند به آن اعتراف کنند چون کاملاً و مستقیماً مرتبط به خواسته­‌ها و ترس­‌هایی ابتدایی هستند. با این حال، درک این محرک‌­های واقعی است که ضامن بقای چنین کسب­‌وکارهایی است.

یک برنامه‌­نویس بااستعداد به نام ابی می­‌شناسم. این استعداد، ویژگی بسیاری از کارآفرین‌­های دیگر هم هست؛ آنهایی که با اعتقاد به اینکه ایده­‌ای عالی دارند که دنیا به آن نیاز دارد، کسب­‌وکاری راه می‌­اندازند. استعداد ابی مورد توجه سرمایه­‌گذاران قرار گرفت اما او هیچ علاقه­‌ای به توجه به مشتریان و کنترل پست­‌های سازمانی غیرمشخص[1] نداشت. او مستأصل بود. کارفرمایان او را از کار برکنار کردند. تازه بعد از برکناری بود که روح جستجوگر ابی او را متوجه کرد که محرک و انگیزه واقعی برای او کارکردن برروی پروژه­‌هایی بوده که از آنها لذت برده است. تازه از آن به بعد بود که او پی برد با وارد کردن سرمایه­‌گذاران خارجی، زندگی­‌ا‌ش دقیقاً برعکس چیزی شد که می­‌خواست؛ درواقع او مجبور شده بود برروی چیزی کار کند که دیگران از او می­‌خواستند.

کارآفرین دیگری به نام بروس می­‌شناسم که با ذهنی به شدت فعال و هوشمند و شخصیتی سخت، چهار کار مختلف را راه­‌اندازی کرد تا انگیزه اصلی و قدرتمندش را شناخت؛ انگیزه­ای که منجر به موفقیت او در پنجمین کسب­‌وکارش شد. در ابتدا بروس هروقت فکر می­‌کرد فرصتی برای کسب درآمد شناسایی کرده است، کسب­‌وکاری راه می­‌انداخت که البته هر دفعه ثابت شد که فرصت مربوطه غیرقابل دست­یابی یا غیرعملی بوده است. بعد از شکست چهارم، مشورت با یک تحلیلگر به بروس کمک کرد که بفهمد آنچه که در واقع به دنبال آن است، کسب درآمد نیست؛ آنچه او نیاز داشت پاسخ به حس رقابت شدید درونی­‌اش بود. او نیاز داشت در هر کاری که انجام می‌­داد برترین باشد. به این ترتیب نیاز بود او کسب­‌وکارش را در زمینه­‌ای راه بیاندازد که مهارت­‌هایش در آن در سطح جهانی باشد تا اینکه تنها به صرف اینکه مدرن بودن یک صنعت، آن را هدف بگیرد. او نیاز داشت با نقاط قوتش و تأمین خواسته­‌اش به صورت تهاجمی به رقابت بپردازد. درک این نیاز به بروس کمک کرد که دریابد مایل است همه منابع و سرمایه­‌ای را که می­تواند به کار گیرد تا شرکتش با بیشترین سرعت ممکن رشد کند. کسب‌­وکار پنجم بروس در حال حاضر ارزشی برابر یک میلیارد دلار دارد.

من نیز اگر، با کمک یک مربی اجرایی، متوجه نمی­‌شدم که محرک قدرتمند برای من «نیاز به مورد نیاز بودن» است، شخصاً نمی­‌توانستم به عنوان یک کارآفرین، موفق شوم. این محرک ناشناخته مرا به سمتی هدایت می­‌کرد که وقتی دیگران از من تلاش و توصیه­‌ای نمی­‌خواستند، رفتارهایی بروز دهم که یک فرد ضعیف در کارتیمی از خود نشان می­‌دهد. وقتی محرک کلیدی­‌ام را شناختم زندگی­‌ام دست‌خوش تغییر شد؛ این محرک مرا تشویق کرد که در زمینه­‌ای کارآفرینی کنم که تخصص و ایده‌­هایم به شدت قابل اعتنا بود. در شرکتم، با نام آی سوپلای، یک ساختار سازمانی­ طراحی کردم که براساس جلسات هفتگی و بازخوانی‌­های فصلی کسب­‌وکار، تکامل یابد. این به من اجازه می­‌داد حس کنم به تک­ تک بخش­‌های کسب­‌وکار اشراف و دسترسی دارم، بدون اینکه لازم باشد بر روی هر بخش و جزء نظارت وجود داشته باشد یا اینکه در رشدمان وقفه­‌ای ایجاد شود. این نگرش، محور ایجاد شرکتم بود. نگرشی که در سال 2010 ارزش شرکت را به 100 میلیون دلار رسانید.

در این موارد و شاید بتوان گفت در همه موارد، محرک­‌هایی که منجر به پیروزی یک کارآفرین می‌­شوند، معمولاً خودخواهانه هستند. متأسفانه، تأیید و تصدیق محرک‌­های خودخواهانه چندان ساده نیست زیرا همه ما مایلیم رفتار و عمل­‌مان را با تعابیر اجتماعی قابل قبول توجیه کنیم. از سویی دیگر، اعتراف صادقانه به محرک­‌های خودخواهانه­‌مان بسیار نیروبخش است و به ما کمک می‌­کند بر روی چیزی متمرکز شویم که برای دست­یابی به هدف مطلوب­‌مان، باید انجام شود. یکی از آثارِ جانبیِ مهمِ تصدیقِ محرک­‌هایِ خودخواهانه این است که دیگران را در مورد به ثمر رسیدن تلاش شما مطمئن می­‌کند، چرا که آنها می­‌فهمند چرا خود را به چالش می­‌کشید.

اگر محرک حقیقی یک کارآفرین ناشناخته باقی بماند (مجال بروز پیدا نکند) یا با منافع کسب­‌وکار در تناقض باشد، ممکن است در عمل مانع موفقیت فرد شود. از آنجا که تغییر عمیق­‌ترین و درونی­‌ترین محرک‌­ها اغلب غیرممکن است، باید با هم­‌راستا کردن محرک­‌ها و دغدغه­‌هامان راهی پیدا کنیم که این محرک­‌ها برای ما و به نفع ما کار کنند.

 

خواندن کتاب زیر به شما توصیه می شود:

راه اندازی کسب و کار آنلاین

دانلود کتاب

 

[1]مقصود نویسنده آن دسته از پست­‌های سازمانی است که شرح شغل مدون و از پیش تعیین شده­‌ای ندارد.

 

نوشته ی درک لیدو (Derek Lidow)

به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

جستجو در مقالات
دسته بندی ها
عضو خبرنامه شوید

برچسب ها
آرشیو
روز شمار وبلاگ
tekirdag escort sakarya escort escort escort escort escort escort